فرشته های مامانفرشته های مامان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
یکی شدن من وبابایییکی شدن من وبابایی، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

هدیه های آسمانی

تاج سری ها

فندق های ناز مامانش سلااام یه مدته خیلی گرفتارتونم اصلا فرصت نمیشد بیام مطلب بذارم آخه باز داشتید دندون درمیاورید الان ماشالله دوتا دندون دیگه از پایین دراوردید اول فاطمه جونم  یکی یکی دراورد دیروز هم یعنی 2خرداد حانیه جونم دراورد دوتاشو باهم الان ماشالله 8تا دندون دارید این مدت شبا اصلا خوب نمب خوابیدید تا صبح هرکدوم 7بار از خواب پامیشدید و نق نق داشتید پشتتون رو میمالوندم  می خوابیدید باز نیم شاعت یه ساهعت دیگه با نق نق و گریه بیدار مشدید الان هم که دوروزه صبح ها که از خواب پامیشید همس گریه میکنید و نق مزنید اینقد که دیگه چشماتون پف میکنه از گریه یکی دوباری هم من به نشیمنگاهتون و چاتون زدم اینقد که دیگه میرید رو اعصاب با گر...
3 خرداد 1394

نوروز94

            اینم جگرگوشه های مامان و بابا                   عاشقتونیم عزیزای دل                                                                        عمرای ناز مامان و بابا ایشالله 120 ساله عمر باعزت بکنین ...
1 ارديبهشت 1394

فوزولی های عمرای مامان

عشقای ناز مامانی در چه حالن این روزا خونمون پر شده از سرو صداهای قشنگ صدای جیغ و بدو بدو صدای غر غر کردن و بابا و ماما و دد گفتن بله عشقای نازم دیگه ماما و بابا میگن جدیدا چیزی هم که میخوان یا میخورن که خوشمزه س میگین به به یکی دوبار هم شنیدم گفتین آبه (آب) وقتی میگم دست دست دست فاطمه طلایی مامانش شروع میکنه به دست زدن ولی حانیه طلا دستاشو میبره بالا و تکون میده تو رورو ک هاتون هم که هستید تا بهم میرسید میخواین یا دست همیدیگه رو دندون بگیرید یا چنگ بندارید همو تا جداتون میکنم و نمیذارم که دست همو گاز بگیرید  شروع میکنید به غرزدن و گریه که چرا منو هل دادی عقب همش باید حواسم بهتون باشه که آسیبی نرسونید بهم آخه چ...
26 فروردين 1394

پایان سال 93

عروسکای قشنگ مامان بعد از یه  مدت طولانی اومدم این مدت شهرستان خونه مامانم بودیم برای اینکه شما خانم طلاها داشتین دندون در میاوردین و گریه و بی تابی زیاد داشتین منم دست تنها نمیتونستم خلاصه ش کنم الان 4تا مروارید بالا دراوردین و دوتا هم پایین همه شون رو هم دوتا دوتا باهم دراوردین اونجا خوب بود روحیه من حسابی عوض شده بود همه کمک حالم بودن از زندایی های مهربونتون تا نفیسه عشق خاله که 9سالشه شمارو نگه میداشت و میخوابوند فرشته های مامان حسابی فهمیده و بزرگ شدید ماشالله  الان دیگه اسمای خودتون رو میشناسید گاهی اوقات دیگران برای اینکه ببینن کدوم یکی هستید اسمتون رو صدا میزنن میفهمن کیه  هرموقع که هم ب...
23 فروردين 1394

بالاخره دراومد دندوناشون

سلام عشقای قشنگ مامان ببخشید گلای نازم خیلی وقته نیومدم وبلاگتون رو به روز کنم عزیزای دلم بالاخره دندوناتون دراومد اول حانیه خانم دندونش دراومد باوجود اینکه قل دومم هست اما کاراش جلوتره فاطممون بیشتر تو کار استراحته فقط لم بده دیگه هیچی نمیخواد اما فاطممون بعد 5روز دوتا باهم دراورد حانیه تاریخ 18بهمن 93 و فامه تاریخ 24 بهمن 93 دندونای خوشگلشون از فک پاییین دراومد خیلی خوشحال شدم از خوشحالی نزدیک بود پس بیافتم آخه نمیدونید چقد سرهمین دندون دراوردنتون اذیت شدیم اینقد روزا گریه میکردین و بی تاب بودین بعضی اوقات  که روزا تو خونه تنها بودم  به جیغ که مینداختین مجبور میشدم به حاچ خانم صاحبخونه زنگ بزنم بیاد یکیتون بگیره برای ...
25 بهمن 1393

عاشقانه ای برای عشق

                                         همسرم                                                  سهم من از زندگی دستان پر مهر تو شد می ستایم من تو را تا اخر عمر هـمسرمـ در میان اوج تنهــــایی تو با من مانده ای  تا تو باشی من چه غم دارم ز دنیا هـمسر...
9 دی 1393