دوباره سلام عشقای مامان میخوام از اتفاقات روز به دنیا اومدنتون تا الان رو که ننوشتم بنویسم براتون 3تیر بود که احساس کردم کیسه آبم نشتی داره برای همین بابایی بعدازظهر زودتر اومد رفتیم دکتر که گفت مایع دورتون کم شده سرم و اینجور چیزا نوشت همون شب رفتیم زدیم روز بد قرار بود بریم سونو که نشد و کیسه آب کامل پاره شد من روی تشکم دراز کشیده بودم که این اتفاق افتاد با همون تشک هم گذاشتنم روی برانکارد ورفتیم بیمارستان نمیدونید چقدر خنده دار بود باباتون باهم تشک زیر بغل تو بیمارستان راه میرفت زمانی که بستری بودین بیمارستان مادرای دیگه تو اتاق مادران صحبت میکردن که اون مرده رو دیدین با تشکش اومده بود بیمارستان و میخندیدن من گفتم بابای شما بوده ...