بالاخره دراومد دندوناشون
سلام عشقای قشنگ مامان
ببخشید گلای نازم خیلی وقته نیومدم وبلاگتون رو به روز کنم
عزیزای دلم بالاخره دندوناتون دراومد اول حانیه خانم دندونش دراومد باوجود اینکه قل دومم هست اما کاراش جلوتره فاطممون بیشتر تو کار استراحته فقط لم بده دیگه هیچی نمیخواد اما فاطممون بعد 5روز دوتا باهم دراورد حانیه تاریخ 18بهمن 93 و فامه تاریخ 24 بهمن 93 دندونای خوشگلشون از فک پاییین دراومد
خیلی خوشحال شدم از خوشحالی نزدیک بود پس بیافتم آخه نمیدونید چقد سرهمین دندون دراوردنتون اذیت شدیم اینقد روزا گریه میکردین و بی تاب بودین بعضی اوقات که روزا تو خونه تنها بودم به جیغ که مینداختین مجبور میشدم به حاچ خانم صاحبخونه زنگ بزنم بیاد یکیتون بگیره
برای همین که هم شما و هم من اذیت میشدین اومدیم تربت خونه مامان جونتون الان یه ماه شده که بابایی رو تنها گذاشتیم چند روز پیش بابایی اومد پیشمون اما کم پیشمون بود چون سرش خیلی شلوغه
ماهم دیدیم یه ماهه دیگه تا عیدنوروز موندیم همین جا
حانیه خانم مامان حسابی فوزول شده تمام برگای گلای خونه مامان جون رو کنده فاطمه خانم مامانش هم که عاشق پرده هاس میره پرده هارو میگیره تو روروک هاتون هم که هستین خاله محدثه دنبالتون میکنه تند تند فرار میکنید
خلاصه خیلی ناز و فوزول شدید
راستی باباجون هم براتون شعر میخونه شروع میکنید به رقصیدن تو هر حالتی که هستید خودتونو تکون میدید
الانم یک کوچولو به عقب سینه خیز میرید انشالله تا موقعی که برگردیم خونمون دخترای خوبی بشید و چندتا دندون دیگه هم دربیارید
اهاااا دخترای فوزول با همین نصفه دندونتون نون یا سیب که دستتون هست رو گاز میگیرید دوبار حانیه خانم تو گلوش بست و بالا اورد یک بارهم فاطمه خانم میترسم چیزی بدم دستتون وروجکای قشنگم
الانم که دارم این مطلبو مینویسم همه اومدیم خونه خاله فاطمه شام حانیه عسلم که شیشه به دهن خوابیده فاطمه جیگرمم که بغل خاله معصومه ش نشسته......
دخترای قشنگم عاشقتونم ایشالله همیشه بخندید.



بالاخره دراومد دندوناشون 



