حانیه و زمین خوردنای پراز تلفات
سلام عزیزای دل من
سریع برم سر اصل مطلب تا بیدار نشدید......
عشق نازم حانیه یکی دو شب پیش خوردی زمین میخواستی به دسته مبل بلند شی مامانی لب پایینت اومد لای دندونات و خونی شد و کلی ورم کرد هرجور بود صورت دهنتو شستم و خدارو شکر کم خون اومد اما ورم داشت
دیشب باز دوباره و چه جوری خوردی زمین من آشپزخونه بودم دیدم گریه های بد میکنی
سریع اومدم دیدم دهنت پرازخون دستام پرکردی نمیدونی چه حالی پیدا کردم فکر کردم این بار دندونت شکسته لب بالایی خونی شده بود چقدم خون میومد بازو و گردن منم پراز خون کردی اصلا نمیذاشتی بشورم فقط گریه میکردی الهی بمیرم برات خودمم کلی گریه کردم
و با بابایی دعوا که چرا مواظبت نبوده
......
فاطمه نازمم که انگاری شرایط رو فهمیده بود همونجوری که من و بابایی داشتیم صورتتو میشستیم راه میبردیمت دنبالمون میومد و نگاه میکرد و هیچی نمیگفت و آخرش رفت با خودش بازی کنه..... الهی فدای فرشته های نازم بشم
همیشه یکی تونو که بمیداریم اون یکی هم گریه میکنه که منو بردارین......
الهی فدات شم همونجوری دهنت پر خون نه میذاشتی بشورم نه با پنبه پاک کنم شیرهم نمیخوردی باکلی تکون و گریه خوابیدی دوباره یک ساعت بعد بیدار شدی و گریه میکنی بابایی رو پاش تکونت داد خوابیدی تا گذاشتت گریه کردی باز من یک ساعت رو پام تکونت دادم خوابت که سنگین شده گذاشتمت لبات کلا ورم کرده صبح که شیر خوردی سرشیشه ت یه کم خونی شد اما الان بهتره
الهی دور دخترام بگردم بمیرم و روزای بد رو نبینم واستون......
راستی فاطمه قشنگم خجالت کشیدن رو یاد گرفتی تا نگات میکنم و میخندم دستاتو میگیری جلوی چشات و سرتو میندازی پایین باز از لای انگشتات نگاه میکنی
مواظب خودتون باشید نازگلا.....
عاششششششقتونم



حانیه و زمین خوردنای پراز تلفات 

