روروک سواری
سلام عزیزای دل مامان
اومدم از فوزولی هاتون بنویسم
از اینکه دیروز یعنی 8آذر 93 خیلی اذیتم کردین اینقد غر زدین همش میخواستین که بردارمتون روپام بشینین 
خوابتون میومد اینقد گریه میکردین ![]()
میخواستین که همش رو پام تکونتون بدم تا میذاشتمتون زمین شروع میکردین به نق نق و گریه کردن خلاصه دیروز خوب نخوابیدین همش اذیت کردین کمر درد بدی هم از دست شما دوتا گرفتم اعصابمم کلی بهم ریختین یکی دو تا جیغ بنفش سرتون کشیدم
یک کوچولو ساکت شدید
خیلی اذیتم کردید بابایی هم ساعت 6 اومد خونه تا به بابایی رسیدین شدین دخترای خوب
دیروز دیدم خیلی دلتون میخواد راتون ببرم برای همین گذاشتمتون تو روروک دوهفته بود سوار روروک هاتون نشده بودین دیدم خودتون پا میزنین و میاین اما کوچولو میومدین جلو خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم 
تمام خستگی و اذیت هاتون با این کار شیرینتون از تنم بیرون رفت
بابایی هم اومد دید کلی ذوق کرد
اما امروز 9 آذر الان دارین شیر میخورین و همونجوری هم خوابیدین اما حانیه الان چشای نازشو باز کرد سوار روروک بودین خسته شدین گریه کردین برای همین حسابی گشنه شدین الان دیگه آروم و ناز دراز کشیدین![]()
![]()
شما حانیه نفس مامان تا بیدار میشی سریع برمیگردی به شکم گاهی اوقات که کنارتم تا میخوای برگردی نمیذارم برگردی دیگه خوابت میبره یا همونجوری وسط راه که بندازی به شکم به بالشت کنارت گیر میکنی و خوابت میبره الانم بیدار شدی انداختی به شکم آبجیتم بیدار کردی
فاطمه قشنگمم که تا بیدار میشی شروع میکنی دست وپا زدن و سر و صدا با خودت راه میندازی حانیه رو هم که با کلی زحمت خوابوندم بیدار میکنی یه روز جدا خوابوندمتون اینقدر که صدای جیغ هات بلنده بازم آبجیت که تو اتاق بود بیدار کردی.....
خیلی ناز و شیرین شدین عاشقوتونم نفس های من
حالا دیگه خونه ساکت و آروم همیشگی ما پر از سرو صداهای قشنگ و دوست داشتنی شده
خدایا شکر بی نهایت
در پناه خدا سالم و شاد بمونید آرامش های زندگی

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






























روروک سواری 
