واکسن شش ماهگی
سلام عروسکای مامانش
انشالله که خوبه خوبه خوب باشید
دخترای نازم شش ماهتون به سلامتی تموم شد و رفتیم برای واکسن
مثل همیشه تا خوابتم کلاه سرتون کنم شروع کردین به جیغ و داد و گریه که ما کلاه نمیخوایم از کلاه خیلی بدتون میاد از همون اولشم همینجوری بودید خلاصه آمپول رو که خوردید خیلی گریه کردید الهی بمیرم براتون دوتا هم آمپول خوردیددوتاییتونم که نازنازی خانم دکتر بنده خدا اینقد گفت ببخشید ......
ماشالله رشدتونم تو نمودار خوب بود
این واکسن رو همون اولش گریه کردید مثل واکسن های قبلی تب و درد نداشتید حانیه که ماشالله از همون اول خوب خوب بود دوتا پاشو میبرد بالا میکوبید زمین اما فاطمه نازم پای چپش یه کم ورم کرد و قرمز شد و درد داشت اونم قنداقش کردم یه دوساعتی خوابید و خوب شد حانیه ماهمم قنداق کردیم که اونم راحت بخوابه

اما................ یه اذیت بد دیگه دارین که هنوز تموم نشده اونم دندوناتون که هنوز در نیومده و شما همونجوری بی تابی و گریه دارین چند شبه که پدرمونو در آوردین هر یکی دو ساعت بیدار میشین و گریه میکنین رو پامون تکونتون میدیم
میخوابین تا میدارمتون دوباره بیدار میشین گاهی اوقات یکی دو ساعت الاف میشیم تا بخوابین
دیشب یعنی نهم دی 93 خیلی اذیت کردین بابایی طفلک هم با اون همه خستگی گاهی اوقات که یکیتون بیدار بودید خودش میخوابوندتون گاهی هم که دوتایی بیدار بودید و هردوتامون گرفتار شما بودیم امروزم تا ساعت ده موند خونه و شمارو نگه داشت منم تا ساعت 9و نیم خوابیدم که سرحال بشم واسه طول روز شما وروجکا..... جدیدا به خاطر این دندون ها خیلی اذیت میکنین انشالله هرچه زودتر و به راحتی مرواریدای دخترای قشنگم بیاد بیرون و راحت شن..........
النم ناز خوابیدین البته هر یه ربع به یه ربع بیدار میشین اکونتون میدم باز میخوابین
خلاصه این روزا سخت میگذره با اذیت های شما روزا یه پام تو اتاقه یکیتونو میخوابونم یه پام تو سالن یکی تونو... جدا جدا میخوابونمتون که با صدای هم بیدار نشید...
اینم عکس قبل واکسن فاطمه جونم حانیه هنوز آماده نشده بود تا آماده میشین باید سریع بریم چون کلاه سرتون که میکنم بدتون میاد گریه میکنین و تمام تلاشتونو میکنین که از سرتون در بیارین

اینم بعد واکسن

در پناه خدا سالم و شاد باشید فرشته کوچولوهای نازم
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتونم



واکسن شش ماهگی 

