سالگرد عقدمان
سالگرد عقدمان
9 فروردین 1388 بود که من و بابایی تون عقد کردیم
بابای ناقلاتون با کلی برنامه و زیرنظر داشتن اومده بود خواستگاری چه چیزای قشنگی تعریف میکرد خیلی روزای شیرینی بود مراحل خواستگاری و بعدش
هرسال این موقع خونه مامان جونتونیم و من به بهانه میرفتم بیرون تا کیک و گل بگیرم و باباتون رو خوشحال کنم هرچند که اون خودش این روزای مهم رو تو ذهن داره (الان که دارم مینویسم شما وروجکای مامان حسابی دارین شلوغ میکنین و منم ذوق میکنم و قوربونتون میشم خدا فدای دخترای گلم بشم) اما امسال بابایی تون منو غافلگیر کرد
امسال مامان جون و خاله محدثه تون پیش ما بودن شبش بابایی گفت پاشین لباس بشوشین میخوام عکس یادگاری بگیرم ماهم رفتیم اتاف وقتی اومدیم بیرون دیدم کیک و گل و کادو روی میز چیده فداش بشم کی اینارو خریده که من ندیدم خلاصه شب خوب به یاد ماندنی شد و خوش گذشت
عشقم دلبرقشنگم همسر عزیزم انشالله 120سال همینطور خوشبخت وسالم با فرزندانی سالم و صالح کنار هم بمونیم..الهی آمین
علی اکبرم ممنونتم
انشالله سال دیگه با شما دخترای گلم که بغلمون نشستین جشن بگیریم...الهی آمین
اینم عکس کیک سالگرد عقدمون که باباجونتون خریده



سالگرد عقدمان
